Big iT Blog

تراوشات ذهنی یه جوجه دانشجوی iT



نوشته های ماه تیر, ۱۳۸۸

تست IQ

Posted by محمد رزاقی On تیر - ۲۹ - ۱۳۸۸ADD COMMENTS

سلام
یه تست IQ (یا بازی) هست که خیلی جالبه و ۳۹ تا سوال تستی ازتون می پرسه و سطح IQ شما رو نشون می ده.من خودم هم این تست رو انجام دادم و بازی نمره ۱۲۴ رو بهم داد.البته نمیشه روی این نمره زیاد حساب کرد چون بعضی از سوال هاش خیلی آسونه.
برای انجام این بازی اینجا کلیک کنید.

موجودی به نام برنامه نویس

Posted by محمد رزاقی On تیر - ۲۸ - ۱۳۸۸ADD COMMENTS

برنامه نویس موجودیست زنده که اغلب بصورت نشسته با کمی خمیدگی روبروی خود را نگاه می کند.

این موجود توانایی بسیار زیادی در گیر دادن به یک موضوع و پلک نزدن را داراست.

بیشتر طول عمر خود را بدون تحرک سپری می کند و فقط انگشتانش دارای فعالیت بسیار زیاد هستند.

غالبا بصورت انفرادی یافت می شود و در پاسخ به مخاطب همواره می گوید: چی؟

۹۹٪ آنها شب زیست هستند.

بین یک شاخه گل رز و یک تکه پارآجر تفاوتی قائل نمی شود و دنیای وی فقط نیم متر جلوتر از چشمانش است .

بازی برنامه نویس و مهندس

Posted by محمد رزاقی On تیر - ۲۷ - ۱۳۸۸ADD COMMENTS

یک
برنامه‌نویس و یک مهندس در یک مسافرت طولانى هوائى کنار یکدیگر در هواپیما
نشسته بودند. برنامه‌نویس رو به مهندس کرد و گفت: مایلى با همدیگر بازى
کنیم؟ مهندس که می‌خواست استراحت کند محترمانه عذر خواست و رویش را به طرف
پنجره برگرداند و پتو را روى خودش کشید. برنامه‌نویس دوباره گفت: بازى
سرگرم‌کننده‌اى است. من از شما یک سوال می‌پرسم و اگر شما جوابش را
نمی‌دانستید ۵ دلار به من بدهید. بعد شما از من یک سوال می‌کنید و اگر من
جوابش را نمی‌دانستم من ۵ دلار به شما می‌دهم.

مهندس مجدداً معذرت خواست و چشمهایش را روى هم گذاشت تا
خوابش ببرد. این بار، برنامه‌نویس پیشنهاد دیگرى داد. گفت: خوب، اگر شما
سوال مرا جواب ندادید ۵ دلار بدهید ولى اگر من نتوانستم سوال شما را جواب
دهم ۵٠ دلار به شما می‌دهم. این پیشنهاد چرت مهندس را پاره کرد و رضایت
داد که با برنامه‌نویس بازى کند.

برنامه‌نویس نخستین سوال را مطرح کرد: «فاصله زمین تا ماه چقدر است؟» مهندس بدون اینکه کلمه‌اى بر زبان آورد دست در جیبش کرد و ۵ دلار به برنامه‌نویس داد. حالا نوبت خودش بود.. مهندس گفت: «آن چیست که وقتى از تپه بالا می‌رود ۳ پا دارد و وقتى پائین می‌آید ۴ پا؟» برنامه‌نویس نگاه تعجب آمیزى کرد و سپس به سراغ کامپیوتر قابل حملش رفت و تمام اطلاعات موجود در آن را مورد جستجو قرار داد. آنگاه از طریق مودم بیسیم کامپیوترش به اینترنت وصل شد و اطلاعات موجود در کتابخانه کنگره آمریکا را هم جستجو کرد. باز هم چیز بدرد بخورى پیدا نکرد. سپس براى تمام همکارانش پست الکترونیک فرستاد و سوال را با آنها در میان گذاشت و با یکى دو نفر هم گپ (chat) زد ولى آنها هم نتوانستند کمکى کنند.

بالاخره بعد از ۳ ساعت، مهندس را از خواب بیدار کرد و ۵٠ دلار به او داد. مهندس مودبانه ۵٠ دلار را گرفت و رویش را برگرداند تا دوباره بخوابد. برنامه‌نویس بعد از کمى مکث، او را تکان داد و گفت: «خوب، جواب سوالت چه بود؟»
مهندس دوباره بدون اینکه کلمه‌اى بر زبان آورد دست در جیبش کرد و ۵ دلار به برنامه‌نویس داد و رویش را برگرداند و خوابید …

نامه ای به زبان ریاضی به امام زمان (عج)

Posted by محمد رزاقی On تیر - ۲۰ - ۱۳۸۸۵ COMMENTS
*به
نام فراتر از هر چه بی نهایت*

آقای من :تو در نهایتی خواهی آمد که حد تابع دنیا
نیست.تو در کنجی از جغرافیای زمین طلوع خواهی کرد که جواب نهایی تمام معادلات زمین
است.

آقای من : بیا که اوضاع معکوس شده است.منحنی ارزشها
نزولی اکید است.نمودار حرکت ما انسانها پر از اکسترمم شده است.

سرور من : روز هفتم هفته که دلم مشتق شده است،اشتیاق
دیدار تو را با دعای ندبه در هم می آمیزم و با توبه زمزمه می نشینم.زمزمه ای که
واحدهای آن کم است ولی تو آن را می شنوی.

آقا جان: تمام سوالات ذهنم را به صورت دستگاه های  چند معادله و چند مجهولی در آورده ام و برای جوابهای آن راهی جز مبهم بودن نیافته ام.

هر چه به مشتاقان و منتظران تو می نگرم در معادله زندگی هیچ کدام در دنیای حقیقی ریشه ای ندارند مگر در دنیای مختلط فریب و دروغ.

سرور خوبم: با خود عهدمی بندم ،مهر و محبت تو را با نوشتن نام زیبایت بر مقدمه تمام ترسیم شده تدریسم تقسیم کنم و هزار بار بر این سطر نام تو را  در ذکر تمام خوبیهایت ضرب کنم و با دل منتظرم جمع ببندم.

مولای من: سری به سریها و دنباله های منتظرانت بزنیم که سیگمای تمام آنها به ٣١٣ تن می رسد ،چه فاجعه ای است این دنیا ،مگر اوضاع قرینه شود یا محور زندگیها انتقال یابد تا زمینه آمدنت در مختصات دنیا فراهم شود.زمانی که با خود می اندیشم که کدام رابطه و ضابطه باعث خواهد شد بین من و شما زوج مرتب شکل گیرد دیدم و درک کردم که به راستی شرط برقراری این است که اگر مولفه ی اول یکرنگ و صمیمی بود مولفه دوم هم یکرنگ و صمیمی باشد.

اینجا وقتی دلم می گیرد انتظار تو را مدلسازی می کنم .تمام ابعاد ایمانم را در حکم ذره می بینم و آنچه به من آرامش می دهد این است که به هندسه عبادت روی آورم و در مستطیل سجاده سر بر دایره مهر تو گذارم و از خدای تو مهرت را طلب کنم.

باور کن در کلاس درسم بارها گفته ام ،دانش آموز عزیز در فضای نمونه ی زندگی انسانها پیشامدی بنویسید که تعداد منتظران شما رقم بزند .به امید آنکه در بررسی احتمال ظهورت عددی نزدیک به یک ببینم.بارها گفته ام همنهشتی انسان و ایمان وقتی برقرار است که ایمان بین تمام انسانها برقرارباشد و باقیمانده ربا و کذب نیاورد.

اما…. میدانم و خوب میدانم،

تو روزی خواهی آمد که تصاعد خوبیها برقرار باشد،

که ارتفاع عدالت بر قاعده دنیا قابل ترسیم باشد،

که مساحت دنیا فضای پیوسته خوبیها باشد،

که از جمکران تا وادی سهله خط مستقیم عشق باشد،

که انتظار و اشتیاق تنها مجهول مساله انسانها باشد.

*به امید طلوع آقا در بیکران دنیا*

برگرفته از: وبلاگ گروه ریاضیات دانشگاه علوم پایه دامغان

یک ایمیل نجاتم داد

Posted by محمد رزاقی On تیر - ۱۳ - ۱۳۸۸ADD COMMENTS

وقتی به گذشته بر می گردم
وقتی به ۱۶ خرداد فکر می کنم
به یاد میارم روزی رو که
هک شدم
از دامنه بیگ آی تی بلاگ سوء استفاده شد.
دیگه یه هیچ چیز دسترسی نداشتم.زحمت ۶ ماه ام رو دزدیده بودن.
به یاد میارم روزی رو که

به میهن بلاگی ها ایمیل می زدم و اونا می گفتن که “شما مدیر وبلاگ نیستید.”
یه یاد میارم روزی رو که
تو بیگ آی تی بلاگ هیچ اثری از من نبود.من که پدید آورندش بودم.حتی نام مدیر وبلاگ رو هم اون آقای به اصطلاح هکر(در ادامه توضیح می دم)عوض کرده بود.
به یاد میارم روزهایی رو که
به ستاد جرایم سایبری دادگستری که می رفتم می گفتن باید از کسی شکایت کنم که حتی اسمشم نمی دونم و یک نفر با هویت جعلی بود.
به یاد میارم روزهایی رو که …………..
دیگه تقریبا تو فکر ثبت یه وبلاگ به آدرس دیگه ای بودم.
می خواستم از صفر شروع کنم.
اما ناگهان اوضاع عوض شد.
فکری به ذهنم رسید.
به inbox ات سر بزن پسر!
رفتم و گشتم تا رسیدم.
رسیدم به اون چیزی که دنبالش می گشتم.
یک ایمیل
یک ایمیل که از طرف سرور میهن بلاگ برام فرستاده بودن و سندی بود مبنی بر اینکه بیگ آی تی بلاگ ماله منه.
اونا فهمیدن.
فهمیدن که ماله منه بیگ آی تی بلاگ.
اما چقدر دیر؟
بعد از عذر خواهی های فراوان بر گردوندند بیگ آی تی بلاگم رو.
ولی آقای به اصطلاح هکر
درسته که وبلاگم برگشت و این دفعه بیشتر ازش مراقبت میشه
اما تو که دیگه نمی تونی نفوذ کنی دیگه چیکار به هاردم داشتی؟
آره درست فهمیدید
آقای به اصطلاح هکر بعد از اینکه فهمید وبلاگم برگشته و دستش به جایی بند نیست بخاطر اینکه یه خاطره ماندگار دیگه تو ذهنم از خودش ثبت کنه با یه ترفند هاردم رو فرمت کرد.
GB 80 اطلاعات مفیدم فرمت شد.
آقای هکر هر کاری که دوست داشتی کردی.
اما اینو تو ذهنت فرو کن که

“من هنوز هستم”

اما چرا می گفتم آقای به اصطلاح هکر؟
این متنیه که آقای هکر بعد از برگشتن بیگ آی تی بلاگ برام فرستاده و انگیزش رو از هک کردن بیگ آی تی بلاگ گفته:
“من بودم که هکت کردم.دلیلش هم این بود که رفتم پست گذاشتم دیدم کسی نیست ببینه و بازدیدش کمه”
اما جواب من به ایشون:
نمی دونم کی هستی؟چی هستی؟زنی یا مرد؟اهل کجایی؟چیکاره ای؟
برام مهم هم نیستن
ولی حدسی که می زنم رو بهت می گم:
مطمئنم که مرد نیستی(نامردی).آدم هم نیستی(چون کار هایی که شما می کنی هیچ شباهتی به کار آدم ها نداره).خیلی بیکاری(چون بجای اینکه خودت یه مطلب بنویسی اون قدر تو وب می گردی تا اونی رو که می خوای پیدا کنی و به اسمت خودت بیاری تو وبلاگت).راحت طلب و تنبلی و…..
فقط چند تا نصیحت دوستانه می کنم بهت
می دونی چرا وبلاگت بازدید نداشت.
چون از دست رنج دیگران استفاده می کنی و به اسم خودت ثبتشون می کنی.
تو وبلاگت هیچی از خودت نداری.
هر چی تو وبلاگته ماله دیگرانه.
بازدید کننده،مطالب،عکس ها،لینک های دانلود و ….
به نظر من اگه اسم وبلاگتو می ذاشتی “کپی سرا” بیشتر بهش میو مد.
بازدید کننده هاش هم دیگه ازت دلخور نمی شدن و هم می فهمیدن که از خودت چیزی نداری و به دیگران وصلی.
راه حل چیه؟
۱-دیگه از مطالب وبلاگ های دیگه به اسم خودت استفاده نکنی
۲-خودت شروع کنی به نوشتن مطلب
۳-اگه چیزی می خوای از جای دیگه ای بیاری حتما با ذکر منبع بیاری
۴-راحت طلب نباشی و خودت تلاش کنی تا دیگران رو به وبلاگت جذب کنی
و…………….